
به نام خدای مهربان، خالق جهان هستیالهام این دلنوشته، تماشای دو روز از زندگی روزمره است.امواج آسمانی از راه میرسند؛روحِ خستگانِ خفته را از خواب بیدار میکنند.برقِ نوری درخشان، چشم و دل را مینوازد؛در روزنی از تاریکیِ شب،گرههای دل با نگاهی از بالا گشوده میشوند.اما گرههای کور،هنوز چشم امید به یارِ عاشق و خسته دوختهاند؛دلی که از دنیا بریده و چشمبهراه نور است.زیر لب آرام زمزمه میکند:«کاش این گرههای کور، روزی گشوده شوند.»در کنار کوچه، ظرفی غذا برای گربهای زیبا گذاشتهاند.گربههای گرسنه، یکی...
ادامه مطلب
تو همه ی دار و ندار منیپایان کار آرزوهای خیالی منیتو مثل یک غنچه در دلم شکفتی نقطه سیاه دلم را با گلبرگ زیبایت پوشاندیتو مثل یک رویا از خواب من گذشتی رازم را دیدی و از ته دل خندیدی تو مثل یک ستاره در شب تارم درخشیدی نگاهم را از زمین به آسمان کشاندی تو امید را در دل من زنده کردی درد و رنجم را دیدی و :راه رسیدن را با دست اشاره کردی من بی تو یک گره کور، یک کلاف سر در گم ،چشم براه ، ثانیه ها را می شمارم بچه ها، دسته گل بدست ، خنده کنان ، منتظر ۱۳۹۴/۱۲/۲۱ ...
ادامه مطلب
به نام خداوند قهار در هم کوبنده ظالمان و مستکبراناربعین حسینی و کودکان چشم انتظار نذریدمبهدم، همه دم، سلامت میکنم؛ یا حسین(ع).در گوشه خانه مینشینم و از راه دور، با تمام وجود عرض ادب میکنم؛یا حسین(ع).اربعین حسینی است؛ روزی که دلهای عاشق، بیقرار کربلایند و قدمها به شوق دیدار، راهی سرزمین عشق میشوند.در گوشهای دیگر، کودکانی معصوم و گرسنه، چشمبهراه لقمهای نذریاند؛یا حسین(ع).ای زائران کربلا! گاه حسین(ع) را باید در خانه همان کودکان جست؛ آنجا که با مهربانی، دلی شاد میشود و اشکی از چهرهای...
ادامه مطلب
شاد آمدیم، شاد آمدیم، از غصه آزاد آمدیم.ای آنکه در دل داری غصه و غمی بیشمار، فراموش نمودی عهد و پیمان با خدای مهربان.دائم گویی: آه از این روزگار و بدشانسیهای من! وای از این دوستان و آشنایان بیوفای من!ای خدای قهّار، بداقبالتر از من هم آفریدی؟ من چه کردم به درگاهت؟ بگو جرمم چیست؟تو خود آگاهی از دلها، از حسادتها و بیمهریها.با این افکار سمی، فکر خود را مسموم میکنی. خوب نگاه کن به دور و برت، تا ببینی با چشم دل، نعمت و رحمت بیانتهای حق تعالی را.با سپاس و انرژی مثبت، دلها پرنور میشوند؛ هم ...
ادامه مطلب
به نام نامی خالق هستیهر جا میرم نام زیبایت آشناست ابوالفضل یار با وفا ابوالفضل سوخته دل و تشنه لب و عاشقی ابوالفضل یار با وفا ابوالفضل عشق حسین فاطمه و رسول خدا ابوالفضل یار با وفا ابوالفضل شمشیرت بر فرق دشمن کافره ابوالفضل یار با وفا ابوالفضل زمین و زمان مشتاق دیدنت ابوالفضل یار با وفا ابوالفضل خونت گلریزان دشت کربلا ابوالفضل یار با وفا ابوالفضل سلام خدا بر عشق و صفات ابوالفضل یار با وفا ابوالفضل دادی درس آزادی و شجاعت، ابوالفضل یار با وفا ابوالفضل محو تماشای رخ زيبايت لشکریان ابوالفضل یار با وفا ابوالفضل امید و راز دار پیر و جوان ابوالفضل یار با وفا ابوالفضل درخواسته من از خدا شجاعتت ابوالفضل یار با وفا ابوالفضل فدای وفای به عهد و معرفتت ابوالفضل یار با وفا ابوالفضل...
ادامه مطلب
به آنان که با عشق راهی شدند قسمبه آنکه دل را سپرده به یزدان قسم به رهروان شب زنده دار گریان قسمبه آنکه در دل دارد شور عشق قسمبه آینه و آب زلال و رود خروشان قسمبه زیبا رخان وعده داده در بهشت قسمبه سبکبالان گرفتار در دست دیوان قسمبه خون علی که در محراب شد روان قسمبه آنکس که خونش به ناحق شد عیان قسمبه خون دل شقایق در صحرای محشر قسمبه سرو خرامانی که کمر خم نموده قسمبه سلام و صلوات ، دلخوشی ذاکر قسمبه شوق رسیدن عاشق خسته دل قسمبه مشق نا نوشته شوینده مزار قسمبه دستهای خسته کار کرده مادر قسمبه عرق کارگران در روزهای داغ قسمبه آنکه در راه معبود جان داده قسمبه آنچه که خواهی با دل پاک میرسی بخوانید...
ادامه مطلب
به نام آنکه با نامش آرام می گیرد دلهاجسمم در اختیار عقلم است اگر بگذاری روحم را مکن آزرده مگر خبر نداریهر چه کنی به خود کنی چرا سرگردانیدر این دنیا با یقین بپرداز به هر کاریامیدم شوق دیدارته اگر اجازه فرماییلحظات عمر بسرعت میگذرد بکن کاریلبخندهات را بکن یک خاطره شیرینیدردها درمان میشود با طبابت الهیغم و غصه ها میرود از یاد اگر بگذریهر روزت را با یادش طی کن چرا بیقراریزمان را به عقب بر مگردان تو میتوانیاز خوابهایت ببر بهره بنگر به پیام الهیعشق او را طلب نما مگو ندارم اختیاریزندگی می شود آسان با یاد و عشق الهی۱۴۰۳/۴/۲۴جسمم در اختیار عقلم است اگر بگذاری را در خواب دیدم بخوانید...
ادامه مطلب
به آنان که با عشق راهی شدند قسمبه آنکه دل را سپرده به یزدان قسم به رهروان شب زنده دار گریان قسمبه آنکه در دل دارد شور عشق قسمبه آینه و آب زلال و رود خروشان قسمبه زیبا رخان وعده داده در بهشت قسمبه سبکبالان گرفتار در دست دیوان قسمبه خون علی که در محراب شد روان قسمبه آنکس که خونش به ناحق شد عیان قسمبه خون دل شقایق در صحرای محشر قسمبه سرو خراسانی که کمر خم نموده قسمبه سلام و صلوات ، دلخوشی ذاکر قسمبه شوق رسیدن عاشق خسته دل قسمبه مشق نا نوشته شوینده مزار قسمبه دستهای خسته کار کرده مادر قسمبه عرق کارگران در روزهای داغ قسمبه آنکه در راه معبود جان داده قسمبه آنچه که خواهی با دل پاک میرسی بخوانید...
ادامه مطلب
به نام حداوند جان و خرد که با یادش روشن گردد روانهر آنکس که از عشق ندارد نشان ره او سخت گردد و کار ناتمام تجلی عشق است هدف آفرینشکه تا نور الهی گردد به چشمت عیان سبب چیست که از عشق گشتی جداچه شد که دل پر نور را کردی تیره و تارندیدی در کوه و صحرا عطرش پیچیده در فَضانخواندی شعرهای زیبای شاعران بی مدعازدی دل به دریا و نمی بینی دریا دلانگله از که داری گم کرده راه و نشاننگو گم شدم در کوچه های بی کسی کس بس کسان نموده راهت عیانبنه قدم در راه رهروان نور و صفااگر در دلت هست شور عشق اوپر از نور کن دل تیره و تار شکایت مکن از زمین و زمان بخوانید...
ادامه مطلب
شب است و شور وعشق و مستینگیرد دل آرام از غوغای هستی سخن ازسوز دل جایز نباشد گفتن اسراردل به نامحرم روا نباشد بیا امشب نگاهت را سوی آسمان کنپیام آن ستاره را در دل نهان کن یکی از اسرار عالم را بیان کندل ما را هم شادمان کنبیا با هم در این دل شب ببندیم عهد و پیمانکه هرگز برنگردیم از نیمه راه نگوییم راه سنگلاخی و سخت است به بالای آن کوه بلند رفتن محال استمگر نشنیدی قصه عشاق نامدارچه شیرین بیان کردند حکایت پایان راه کدورت گر به دل داری نیست جایت اینجادلی گر بیازاری برمی گردی از نیمه راهدل صاف وصادق جایش اینجاست مرام و خوی خوش داشتن توشه راه است اینجامن امشب دل و جان را سپرده ام به اوکه تاسیرابم کند از عشق و نور خدایش ۱۴۰۳/۱/۳۱ بخوانید...
ادامه مطلب
گاهی کلمات به مانند ریگهای روان در رودی از آب های زلال راحت به ذهن می آید و گاهی هر چه فکر می کنی نمی توانی کلمه مورد نظر را پیدا کنی شب 15 ماه مبارک رمضان شب تولد امام حسن (ع) است و فردا 28 فروردین تولد من یعنی امسال روز تولدم با امام حسن یکی شده از شادی در پوست خود نمی گنجم دلم می خواهد به اوج آسمان بروم و به همه بگویم فردا تولد من هم هست وقت خواب به مدیتیشن جذب انرڑی استاد حیدر زاده گوش می دهم از دیدن نورهای زیبا حال خوشی پیدا می کنم اما بعد دلتنگی عجیبی وجودم را فرا می گیرد چشمان را درتاریکی شب میبندم بغضم می ترکد با گریه به خدا می گویم دلتنگ دیدنت ام و اشکم جاری می شود در قلبم سنگینی عجیبی را احساس می کنم کمی گریه می کنم ، جمله فرزندان و خانواده ام را چه کنم بر زبانم جاری می شود عشق فرز...
ادامه مطلب
الفاظ با نغمه خاصی به هوش باش تا کامروا شوی را در گوشم زمزمه می کنند و من در شگفتم که چه کنم چه بنویسم با که از راز دل سخن پگویم آرزو های دست و پا گیر را چگونه از خود دور کنم به دنبال کلمات ساده و زیبا می گردم تا بتوان با ساده دلی و پر از عشق ابراز محبت نمایم از الطاف بی کرانش تشکر کنم و از او درخواست راه وصل آسان بنمایم باید شرایط را فراهم کنم شرح حال و سخنان ارزشمند عشاق نامدار را بخوانم و به پند و اندرزشان گوش کنم ذهن را متمرکز درون مینمایم و با سکون درون راه چاره را میطلبم به یاد می آورم که همواره دستی از غیب بسویم دراز شد و از افتادن و غرق شدن نجاتم داد در خواب و بیداری جواب سوالاتم را داد و آرامش را جانشین ذهن پریشانم کرد پس چرا راه به پایان نزدیک شده را ادامه نمی دهم باید با خود عهد ب...
ادامه مطلب
چه پیامی در خواب نهفته است در دیدن اشک مردی آشنا درخواب چه سری است که این چنین منقلبم نمود دیشب که دلنوشته ها و خوابهایم را می خواندم به یاد لحظات ناب زندگی و عشق پاک به مهدی موعود افتادم و دلم از این همه دلتنگی آن زمان گرفت خدای خوبم آنچه که باید انجام دهی تا به آن برسی انجام دادی را در خواب دیدم ، چه کنم که گشایشی در فرج باشد تاریکی ها کنار رود و صبح امید بدرخشد زندگی با تمام زشتی وزیبایش بسرعت میگذرد ومن همچنان منتظر که او بیاد و خنده بر دلهای داغدار مادران و پدران دل خون بگذارد شاه من ماه من می گویند گریه در خواب خوشحالی است میدانم بزودی لبخند بر خون چکیده بر صورتت می نشیند و اشک چشمانت خون به ناحق ریخته شده جوانان را پاک می کند ای کاش میدانستیم که با خود چه می کنیم در پیشگاه خداوند بزرگ...
ادامه مطلب
ای که در دیار عاشقان قدم نهاده ای این و آن را از سر برون کرده ای ، پرسان پرسان از چه نشان می گیری در طلب چه هستی با خود چه عهدی بستی از کدامین راه مخفی وارد گشتی که حیران از ندیدن نشانه ها گشتی می خواهی به عقب برگردی راه وصل را گم کرده ای یک نفس عمیق بکش روی آن تخته سنگ بنشین به اطرافت با چشم دل بنگر از پرندگان سبکبال و آزاد و رها درس بگیر وبا خود کمی گفتگو بکن تو فقط رازت را با خود در میان بگذار تا از افکار مسموم در امان باشی میتوانی گاهی هم با گلها صحبت کنی راز عطر و لطافتشان را جویا شوی از سرو خرامان هم علت بلندی قامتش را جویا شوی حواست باشد کسی تو را نبیند تا اسرارت بر ملا نشود در خلوت خود هم که با خدا گفتگو می کنی با صدای بلند نخند تا تورا دیوانه نپدارند چه باک هر کس هر جور می خواهد فک...
ادامه مطلب
خدای عزیز و مهربانم عهد بسته بودم که دیگر خود را در گیر مشکلات و حرف و حدیث خانواده نکنم اما شما مرا آماده کردی با نظرات و انتقاد های تندم کمک اندکی به بهبود شرایط رفاهی و معنوی بعضی از آنان کنم به همین جهت شرایط یک سفر طولانی و پر از عشق و معرفت را برایم فراهم آوردی هر چه کردم خود را درگیر مسایل و مشکلات نکنم نشد میدانم که نمیشود در برنامه معبود یکتایم تغییری ایجاد کرد اما خدای خوبم چنان دو رنگی و بی وفایی ها قلب و روحم را آزرده کرد که نزدیک بود فراموش کنم چه عهدی با شما معبود بی همتایم بستم با اینکه احساس می کردم در لحظه لحظه شرایط سخت کنارم هستی و دستم را در دستان پر مهرت می فشاری اما چه کنم که کم طاقتم هم خدا را می حواهم و هم خرما هم با تمام وجود می خواهم آن ذره ای که از عشق و معرفتت آم...
ادامه مطلب
اسرارِ سوختن نی نی خودرو و در کنار برکه یا رودخانه یا تالاب میروید. در برخی مناطقِ ایران، در یک روز خاص، بعد از اذان مغرب، آتش را در انبوه نیزار رها میکنند و میسوزانند و این سوختن تا سحر ادامه مییابد.در دل شب، بهنگام سوختن نیزارها، صداهایی عجیب و پُر از اسرار بگوش میرسد و تا سحر غوغایی برپاست...!دمادم صبح و قبل از طلوع آفتاب، به نیزار سوخته میروند؛بعضی از نیها نسوختهاند و در آتش سرخ شده یا بقولی پخته شدهاند.نیهای سرخ شده را جمعآوری میکنند و از بین آنها، جدا سازی آغاز میشود. برخی از نیها که دارای هفت بند و کمتر از یک متر هستند به درد سازِ نی اصیل میخورند. برخی بدرد فلوت و نیلبک و دوسازه، قشمه و... اما موضوع اینجاست! آن دسته از نیها که ساز میشوند، باید زمان...
ادامه مطلب
حالیا مصلحت وقت در آن می بینم که کشم رخ زیبایت بر انعکاس امواج پر نور آینه صاف و صادق رویا های شیرین کودکی و با ذوق و شوق قلم بر دست گیرم و هر ذره ای از پرتو نور را با رنگها و شکلهای نابشان بال و پر دهم و در گوشه ای از آسمان دل پنهان نمایم تا که در معرض دید نامحرم قرار نگیرند وبا یک چشم بر هم زدن بر می گردم تا ذره ای از نور لعل درخشانت را با هزار التماس و تمنا راضی کنم که سری بر احوال دل نماید شاید دلتنگی ها با رقص امواج نور برطرف شود و بی خیال دنیا با همه ی خوشی وناخوشی و جنگ و خونریزی گردد انگاه به غزل زیبای حافظ با عشق واز سر اخلاص گوش دهمحالیا مصلحت وقت در آن میبینمکه کشم رخت به میخانه و خوش بنشینمجام می گیرم و از اهل ریا دور شومیعنی از اهل جهان پاکدلی بگزینمجز صراحی و کتابم نبود یار و ن...
ادامه مطلب
از رنج زمانه نگو که دل خون گشتهاز ساقی و پیمانه نگو که آرزوم گشتهاز که بگویم که هر دم چشمی گریان گشتهاز کار گزاران بی دین ،شال و کلاه در آتش گشتهاز سنگ دلی حاکمان جور و جنایت دلها خون گشتهاز مشق شب و گرانی دفتر وقلم چوب وفلک بر پا گشتهاز آسمان ابر سنگین و سیاه غرش کنان از زمین فراری گشتهاز نادانی و بی غیرتی جمعی خاک عزا بر فرق مام زمان گشتهاز آتش دوزخ نگو که زمین از آتش دود دل مادران دوزخ گشتهاز فریاد و داد خواهی شبانه روزها همانند شب تیره وتار گشتهاز بگیر و ببند های چماق داران تاریخ فریادش بر آسمان گشتهاز این آدم فروشی ها ، مکاران ستمگر جیبتان پر پول گشتهاز که بنالیم که بانی قدرت این حاکمان ظالم خود گشتهاز وحشت قیامت نه از خشم مردم بترسید که راهی گشتهاز برای مال و منال و قدرت دنیا دلهایتان ...
ادامه مطلب
آمده ام با چشم باز تا عشق تو را تمنا کنمگر نپذیری ام ای خدا با این دل پاک چه کار کنمگر ز درگهت دورم کنی به بی کران عزم سفر کنمای دل بی قرار بگو با درد دوریش چه کار کنم ؟رنج سفر و زخم پاهای خسته را چگونه تحمل کنم؟گر نبخشی گنهم در دل طوفان به پا کنم ؟ دوش در خواب دیدم از ماشین سفر جا مانده امغم وجودم را گرفته بود پس در بس کرایه کرده امقیمت در بس را با ذوق و شوق قبول کرده ام در ره آمدنم ای خدا گر نگذاری همه را با خبر کنمبد قولم می دانم به قیمت جان جبران این عمل کنمبا چشمان باز ذره ای از انوار زیبایت را دیده ام خواب از چشمان پریده با بی خوابی چه کار کنم ؟با ساز و دهل عاشقان دنیا را بیدار و هوشیار کنم ؟ طاقت دوریت ندارم با تونل زمان سفر کنم ،؟ای خدا بگذار دل صاف و صادق را وکیل...
ادامه مطلب
تو ای آشفته حال یک لحظه بنگرمرا هم باخود به دنیای دگر برنمی بینی حال و احوال عاشقان رامزن بر زخم دل شمشیر قهر رابرای آرامش روح خفتگان آواز خوانبیر از یاد همه دردهای بی درمانسراغی از پیر دانا شاهد غمها...
ادامه مطلب