خرید بک لینک

شاد آمدیم، شاد آمدیم،

از غصه آزاد آمدیم.

ای آن‌که در دل داری

غصه و غمی بی‌شمار،

فراموش نمودی عهد و پیمان

با خدای مهربان.

دائم گویی:

آه از این روزگار

و بدشانسی‌های من!

وای از این دوستان

و آشنایان بی‌وفای من!

ای خدای قهّار،

بداقبال‌تر از من هم آفریدی؟

من چه کردم به درگاهت؟

بگو جرمم چیست؟

تو خود آگاهی از دل‌ها،

از حسادت‌ها و بی‌مهری‌ها.

با این افکار سمی،

فکر خود را مسموم می‌کنی.

خوب نگاه کن به دور و برت،

تا ببینی با چشم دل،

نعمت و رحمت بی‌انتهای حق تعالی را.

با سپاس و انرژی مثبت،

دل‌ها پرنور می‌شوند؛

هم چراغ خانه‌ات

و هم جهان هستی

پرنور می‌شود.

ناشکری، چون پتکی است

بر فرق و دنیای خود.

راه رسیدن به منزل

با افکار سمی

می‌گردد تباه.

پس ای قادر بی‌همتا،

خدای مهربان،

با قدرت بی‌منتهای خویش،

راه بدی را بر من ببند

و دل‌ها را پر ز نور و آرامش نما.

آنگاه،

شاد باش و شاد زی،

تا دنیایت گردد گلستان

برچسب: نویسنده: نیما حسنی تاريخ: شنبه 31 مرداد 1405 ساعت: 7:27

صفحه بندی