دعوت به دعا برای نزول باران رحمت الهی - تاریخ: 1405/5/31 ساعت: 7:27
سلام و درود بر آنان که با عزمی راسخ و دلی آکنده از عشق،دغدغه‌ی بی‌آبی و خشکسالی سرزمین عزیزمان ایران را در دل دارند.دوستان گرامی و همراهان باوفا!بیایید در این روزهای پاییزی، دست به دعا برداریمو با صلوات بر محمد و آل محمد (ص)، از خدای مهربانطلب باران کنیم. خداوند می‌فرماید:«ادعونی أستجب لکم»مرا بخوان...
دعا برای بارش رحمت الهی - تاریخ: 1405/5/31 ساعت: 7:27
بیایید همه باهم دعا کنیم :عصر روز پنجشنبه است و ذکر صلوات برلبان دوستانو یاران باوفامحمد جان تو که هستی که با یک نگاهت دربهای بستهباز میشود. ودلهای پریشان آرام میگرددمحمد جان زمین تشنه‌ی سرزمین ما هم بیمار استقدم رنجه نما و سری به این زمین تشنه‌ی بزنشما که خوب میدانید حال واحوال تشنگان راما هم تشنه ...
دلنوشته ی من و چشمان زیبای پسرک سیاه پوش - تاریخ: 1405/5/31 ساعت: 7:27
به نام خدای مهربان، خالق جهان هستیالهام این دلنوشته، تماشای دو روز از زندگی روزمره است.امواج آسمانی از راه می‌رسند؛روحِ خستگانِ خفته را از خواب بیدار می‌کنند.برقِ نوری درخشان، چشم و دل را می‌نوازد؛در روزنی از تاریکیِ شب،گره‌های دل با نگاهی از بالا گشوده می‌شوند.اما گره‌های کور،هنوز چشم امید به یارِ ...
دلنوشته ی من و بچه ها، دسته گل بدست، منتظر - تاریخ: 1405/5/31 ساعت: 7:27
تو همه ی دار و ندار منیپایان کار آرزوهای خیالی منیتو مثل یک غنچه در دلم شکفتی نقطه سیاه دلم را با گلبرگ زیبایت پوشاندیتو مثل یک رویا از خواب من گذشتی رازم را دیدی و از ته دل خندیدی تو مثل یک ستاره در شب تارم درخشیدی نگاهم را از زمین به آسمان کشاندی تو امید را در دل من زنده کردی درد و رنجم را دیدی و ...
غزل زیبای شماره ۷۵ مولانا - تاریخ: 1405/5/31 ساعت: 7:27
غزل بسیار زیبای شماره ۷۵ مولانا ای خواجه نمی‌بینی این روز قیامت را ؟ این یوسف خوبی را، این خوش قد و قامت را ؟ای شیخ نمی‌بینی؟ این گوهر شیخی را ؟این شعشعه نو را این جاه و جلالت را ؟ای میر نمی‌بینی این مملکتِ جان را ؟این روضه دولت را این تخت و سعادت را ؟ای خوشدل و خوش‌دامن دیوانه توی یا من ؟درکش قدحی ...
دیدار دو باره با شاگردان دیروز - تاریخ: 1405/5/31 ساعت: 7:27
دیدار دو باره با همکاران و شاگردان دیروز*گاهی خداوند پاداش سال‌ها خدمت را در یک عصر دل انگیز به انسان هدیه می دهد دیروز یکی از همان عصرهای فراموش نشدنی زندگی من بود.*دیروز بعدازظهر، یکی از زیباترین و فراموش‌نشدنی‌ترین روزهای زندگی‌ام رقم خورد.یکی از همکاران خوبم که در دوران مدیریت من در مدرسه حضرت ز...
دلنوشته ی من و اربعین حسینی - تاریخ: 1405/5/31 ساعت: 7:27
به نام خداوند قهار در هم کوبنده ظالمان و مستکبراناربعین حسینی و کودکان چشم انتظار نذریدم‌به‌دم، همه دم، سلامت می‌کنم؛ یا حسین(ع).در گوشه خانه می‌نشینم و از راه دور، با تمام وجود عرض ادب می‌کنم؛یا حسین(ع).اربعین حسینی است؛ روزی که دل‌های عاشق، بی‌قرار کربلایند و قدم‌ها به شوق دیدار، راهی سرزمین عشق م...
غزل بسیار زیبای دیوان خیال شوریده شیرازی - تاریخ: 1405/5/31 ساعت: 7:27
هرکسی لایق آن نیست که عاشق باشدیعنی این مایه کسی راست که لایق باشدنه هر آن‌کس که دم از یار زند مردِ وفاستبلکه آن کشته عَذرا ست که وامِق باشدهرکسی محتمل کوه غم شیرین نیستهم‌چو فرهاد مگر عاشق صادق باشدبه قیامت همه در بند گنه خلق و مراهم‌چنان دیده به دیدار تو شایق باشدسال‌ها باید کز دور خلایق گذردتا نگ...
نگاهی به زندگی پرفسور گیو شریفی - تاریخ: 1405/5/31 ساعت: 7:27
نگاهی به زندگی پروفسور گیو شریفی؛ دانش، اندیشه و عنایت خداوندیگاهی در زندگی انسان‌هایی پا به عرصه وجود می‌گذارند که استعداد، دانش، تلاش و نگاه متفاوتشان، آنان را از دیگران متمایز می‌کند. آشنایی من با زندگی و اندیشه‌های دکتر گیو شریفی، جراح و متخصص مغز و اعصاب، از همین دست تجربه‌ها بود؛ انسانی که در ...
دلنوشته‌ی من وشاد آمدیم - تاریخ: 1405/5/31 ساعت: 7:27
شاد آمدیم، شاد آمدیم، از غصه آزاد آمدیم.ای آن‌که در دل داری غصه و غمی بی‌شمار، فراموش نمودی عهد و پیمان با خدای مهربان.دائم گویی: آه از این روزگار و بدشانسی‌های من! وای از این دوستان و آشنایان بی‌وفای من!ای خدای قهّار، بداقبال‌تر از من هم آفریدی؟ من چه کردم به درگاهت؟ بگو جرمم چیست؟تو خود آگاهی از د...
دلنوشته ی من و یار باوفا ابوالفضل - تاریخ: 1403/5/9 ساعت: 12:14
به نام نامی خالق هستیهر جا میرم نام زیبایت آشناست ابوالفضل یار با وفا ابوالفضل سوخته دل و تشنه لب و عاشقی ابوالفضل یار با وفا ابوالفضل عشق حسین فاطمه و رسول خدا ابوالفضل یار با وفا ابوالفضل شمشیرت بر فرق دشمن کافره ابوالفضل یار با وفا ابوالفضل زمین و زمان مشتاق دیدنت ابوالفضل یار با وفا ابوالفضل خون...
دلنوشته ی من و قسم - تاریخ: 1403/4/29 ساعت: 21:38
به آنان که با عشق راهی شدند قسمبه آنکه دل را سپرده به یزدان قسم به رهروان شب زنده دار گریان قسمبه آنکه در دل دارد شور عشق قسمبه آینه و آب زلال و رود خروشان قسمبه زیبا رخان وعده داده در بهشت قسمبه سبکبالان گرفتار در دست دیوان قسمبه خون علی که در محراب شد روان قسمبه آنکس که خونش به ناحق شد عیان قسمبه ...
دلنوشته ی من و عشق الهی - تاریخ: 1403/4/29 ساعت: 21:38
به نام آنکه با نامش آرام می گیرد دلهاجسمم در اختیار عقلم است اگر بگذاری روحم را مکن آزرده مگر خبر نداریهر چه کنی به خود کنی چرا سرگردانیدر این دنیا با یقین بپرداز به هر کاریامیدم شوق دیدارته اگر اجازه فرماییلحظات عمر بسرعت میگذرد بکن کاریلبخندهات را بکن یک خاطره شیرینیدردها درمان میشود با طبابت الهی...
دلنوشته ی من و فسم - تاریخ: 1403/4/13 ساعت: 18:20
به آنان که با عشق راهی شدند قسمبه آنکه دل را سپرده به یزدان قسم به رهروان شب زنده دار گریان قسمبه آنکه در دل دارد شور عشق قسمبه آینه و آب زلال و رود خروشان قسمبه زیبا رخان وعده داده در بهشت قسمبه سبکبالان گرفتار در دست دیوان قسمبه خون علی که در محراب شد روان قسمبه آنکس که خونش به ناحق شد عیان قسمبه ...
دلنوشته ی من و هدف آفرینش - تاریخ: 1403/2/30 ساعت: 17:54
به نام حداوند جان و خرد که با یادش روشن گردد روانهر آنکس که از عشق ندارد نشان ره او سخت گردد و کار ناتمام تجلی عشق است هدف آفرینشکه تا نور الهی گردد به چشمت عیان سبب چیست که از عشق گشتی جداچه شد که دل پر نور را کردی تیره و تارندیدی در کوه و صحرا عطرش پیچیده در فَضانخواندی شعرهای زیبای شاعران بی مدعا...
دلنوشته ی من و غوغای هستی - تاریخ: 1403/2/19 ساعت: 14:56
شب است و شور وعشق و مستینگیرد دل آرام از غوغای هستی سخن ازسوز دل جایز نباشد گفتن اسراردل به نامحرم روا نباشد بیا امشب نگاهت را سوی آسمان کنپیام آن ستاره را در دل نهان کن یکی از اسرار عالم را بیان کندل ما را هم شادمان کنبیا با هم در این دل شب ببندیم عهد و پیمانکه هرگز برنگردیم از نیمه راه نگوییم راه ...
نوشته ی من و روز تولد من و امام حسن (ع) - تاریخ: 1402/12/3 ساعت: 18:24
گاهی کلمات به مانند ریگهای روان در رودی از آب های زلال راحت به ذهن می آید و گاهی هر چه فکر می کنی نمی توانی کلمه مورد نظر را پیدا کنی شب 15 ماه مبارک رمضان شب تولد امام حسن (ع) است و فردا 28 فروردین تولد من یعنی امسال روز تولدم با امام حسن یکی شده از شادی در پوست خود نمی گنجم دلم می خواهد به اوج آسم...
دلنوشته ی من و آرزوی دیدن یک ذره از انوار الهی - تاریخ: 1402/9/22 ساعت: 16:35
الفاظ با نغمه خاصی به هوش باش تا کامروا شوی را در گوشم زمزمه می کنند و من در شگفتم که چه کنم چه بنویسم با که از راز دل سخن پگویم آرزو های دست و پا گیر را چگونه از خود دور کنم به دنبال کلمات ساده و زیبا می گردم تا بتوان با ساده دلی و پر از عشق ابراز محبت نمایم از الطاف بی کرانش تشکر کنم و از او درخوا...
دلنوشته ی من و اشک یار - تاریخ: 1402/9/22 ساعت: 16:35
چه پیامی در خواب نهفته است در دیدن اشک مردی آشنا درخواب چه سری است که این چنین منقلبم نمود دیشب که دلنوشته ها و خوابهایم را می خواندم به یاد لحظات ناب زندگی و عشق پاک به مهدی موعود افتادم و دلم از این همه دلتنگی آن زمان گرفت خدای خوبم آنچه که باید انجام دهی تا به آن برسی انجام دادی را در خواب دیدم ،...
دلنوشته ی من و گفتگو با خود - تاریخ: 1402/7/23 ساعت: 21:46
ای که در دیار عاشقان قدم نهاده ای این و آن را از سر برون کرده ای ، پرسان پرسان از چه نشان می گیری در طلب چه هستی با خود چه عهدی بستی از کدامین راه مخفی وارد گشتی که حیران از ندیدن نشانه ها گشتی می خواهی به عقب برگردی راه وصل را گم کرده ای یک نفس عمیق بکش روی آن تخته سنگ بنشین به اطرافت با چشم دل بنگ...