شعر بسیار زیبای رانده از زنده یاد احمد شاملو :

ساخت وبلاگ

دست بردار ازین هیکل غم

که ز ویرانی خویش است آباد

دست بردار که تاریکم و سرد

چون فرو مرده چراغ از دم باد

دست بردار،زتو در عجبم

به در بسته چه می کوبی سر

نیست ،می دانی،در خانه کسی

سر فرو می کوبی باز به در

زنده،این گونه به غم

خفته ام در تابوت

حرفها دارم در دل

می گزم لب به سکوت

دست بردار که گر خاموشم

با لبم هرنفسی فریاد است

به نظر هر شب و روزم سالی است

گر چه خود عمر به چشمم باد است

رانده اندم همه از درگه خویش

پای پرآبله ،دل پراندوه

از رهی می گذرم سر در خویش

می خزد هیکل من از دنبال

می دود سایه ی من پیشاپیش

می روم با ره خود

سر فرو،چهره به هم

با کسم کاری نیست

سد چه بندی به رهم؟

دست بردار!چه سود آید بار

از چراغی که نه گرماش و نه نور؟

چه امید از دل تاریک کسی

که نهاندش سر زنده به گور؟

می روم یکه به راهی مطرود

که فرورفته به آفاق سیاه

دست بردار ازین عابر مست

یک طرف شو،منشین بر سر راه

معرفی کتاب تهوع از ژان پل سارتر :...
ما را در سایت معرفی کتاب تهوع از ژان پل سارتر : دنبال می کنید

برچسب : نویسنده : delneveshteyebromand بازدید : 129 تاريخ : يکشنبه 4 اسفند 1398 ساعت: 10:46